الفيض الكاشاني
159
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
شما بيايد و از او دينارى بخواهد به او نمىدهد و اگر درهمى بخواهد به او نمىهد و اگر يك فلس بخواهد به او نمىدهد ، ولى اگر بهشت را از خدا درخواست كند البته به او خواهد داد ؛ و اگر از خدا دنيا را بخواهد به او ندهد و خدا دنيا را از او دريغ نداشته ، مگر براى اين كه دنيا نزد خدا خوار و پست است . وى دو كهنه جامه دارد و به او اهميت داده نمىشود ، اگر به خدا سوگند ياد كند به يقين خدا به او نيكى فرمايد » . « 8 » از پيامبر ( ص ) روايت شده : « مقدار كمى از ريا شرك است ، و خدا پرهيزكارانى را كه پنهانند دوست مىدارد . آنها كه هر گاه غايب شوند آنها را نجويند و هر گاه حاضر شوند شناخته نشوند ؛ دلهايشان چراغهاى هدايت است و انسانها را از هر تيرگى و تاريكى نجات مىدهند » . « 9 » محمّد بن سويد گويد : اهل مدينه دچار قحطى شدند و در آنجا مرد درستكارى بود كه به او اهميّتى داده نمىشد و همواره در مسجد رسول خدا بود و در همان حالى كه مردم دعا مىكردند مردى نزد آنها آمد كه دو جامهء كهنه پوشيده بود . پس دو ركعت نماز به اختصار خواند . سپس دستش را بلند كرد و گفت : پروردگارا به تو سوگند ياد مىكنم كه همين ساعت بر ما باران ببارى و هنوز دستش را پايين نياورده و دعايش تمام نشده بود كه آسمان پر از ابر شد و باران باريد تا آنجا كه اهل مدينه از بيم غرق شدن به فرياد آمدند . پس گفت : خدايا اگر مىدانى كه باران آنها را بس است آن را قطع كن . پس باران ايستاد ، محمد بن سويد از پى آن ژندهپوش روان شد تا منزلش را بشناسد آنگاه صبح زود نزد او رفت . ژنده پوش از خانه بيرون آمد . محمّد بن سويد به او گفت : براى حاجتى
--> ( 8 ) اين حديث را طبرانى در الاوسط روايت كرده و رجال حديث همان رجال صحيح است چنان كه در مجمع الزوائد ، ج 10 ، ص 264 ، آمده است . ( 9 ) حديث را طبرانى و حاكم روايت كردهاند و عبارت از حاكم است و مىگويد : سندهاى حديث صحيح است ، و ابن ماجه در سنن ، به شمارهء 3989 ، روايت كرده است ، و در سندهايش عبد الله بن لهيعه است و او ضعيف است .